اولین دیدار
سلام گل زندگی
میخوام واست از روزی بگم که دیدمت واسه اولین بار.
روزها را به آرامی میگذراندم صبح ها به سر کار میرفتم و عصر ها کسل و خواب آلود بودم. اما خوشحال از این احوال .چون داشتم به آرزوم میرسیدم. خلاصه حدود 12-13 هفته ات بود که خانم دکتر جامعی گفت :اگر مایل به انجام آزمایش fmfهستید(سلامتی جنین)الان وقتشه.ما هم برای اطمینان از سلامتی تو خواستار انجام ان شدیم.در این آزمایش باید یک تست خون از من گرفته میشد و یک سونو مخصوص که جواب هر دو به آلمان فرستاده میشد .
برای سونورفتم پیش دکتر ادیب را به من پیشنهاد داد.رفتیم با بابا امیراونجا. من رفتم داخل مطب و روی تخت خوابیدم. و دکتر ادیب با روی خوش استقبال کرد.وشروع کرد به سونو ومن از یک تلویزیون که روبروی تخت بود تو را میدیدم.
وای خدای من وقتی دیدمت باورم نمیشد. داشتی دستهایت رو تکان میداد.
سرت رو تکان میدادی.کلی ذوق میکردم.و قربون صدقه ات میرفتم.و از هیجان اشک در چشمانم حلقه زد.خانم دکتر میگفت:داره میگه مامان سلام من سالمم تپلی ام. این دماغمه ببین چه دماغ تپلی دارمو(آخه میدونی باید اندازه تیغه بینی نی نی تشکیل شده باشه در این سن)بعد بهم گفت خدارو شکر تیغه بینی اش تشکیل شده. خلاصه خیلی با حال بود.اومدم بابا امیر منتظر بود با هیجان گفتم وای اگه بدونی چقدر ماه بود جات خالی بود.تا شب خیلی هیجان زده بودم. فردای اون روز آزمایش خون دادم.و بعد 2 هفته جوابش اومد و خانم دکتر گفت؟ خوشبختانه سالم و هیچ مشکلی نداره .
عزیزم خیلی هیجان انگیز بود دیدنت این حس رو هیچ وقت نداشتم.
دوستت دارم گلم تا ابد.


اولین دیدار
