تولد 3سالگی پسرم .
.خیلی زود گذشت انگار همین دیروز 28 تیر 1388 بود من وبابایی منتظر که تو به دنیا بیای.
دویت داشتم تولد 3 سالگیتو مفصل بگیرم و همه فامیلو دعوت کنم اما خونه مون (ساختمان)تموم نشده بودم و نتونستم واست جشن بگیرم.اما یه جشن کوچولو گرفتیم واست.عمه جون سمیرا هم اومده بود شیراز.
منم دایی علیومامان جون مرضیه وبابا احمد ودایی فریدوخاله عصمتوشقایق جون عمو محمود مامان هاجر وحاجی جونرو دعوت کردم ودور هم واست تولد گرفتیم خوشحال بودی و دوست داشتی کادوهاتو باز کنی.
راستی از مدل کیکیت هم خوشت اومده بود
.عزیزم من وبابا امیر از خنده وخوشحالی تو خوشحال بودیم دست میزدی میرقصیدی.وبلاخره همه کادوهارو باز کردی.وخوشحال میگفتی واییییییی مرسی مال منه؟
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
عزیزم دوست داریــــــــــــــــــم به اندازه تمام دنیا.
ای همه شیرینی و لذت زنگیمان.100ساله شوی
مامان سحر وباباامیر


تولد 3سالگی پسرم .
