آرتین عشق مامان و باباآرتین عشق مامان و بابا، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 2 روز سن داره

عشق مامانی وبابایی

روزی که فهمیدیم جنسیت نی نی گل پسره

سلا م گل من میخوام واست از روزه خوبی بگم.اسفند ماه 87 بود.روزها به آرومی میگذشت حالم بهتر بود.دیگه سر کار نمیرفتم.استراحتم بیشتر بود.تقریبآ 21 هفته ات بود رفتم دکتر واسه تعیین جنسیت جنین. با بابا امیر جون.رفتم تو اتاق سونو  من میگفتم دختر با بابا امیر میگفت نه پسره. خانم دکتر جامعی تومد سونو کرد اما هر چی تلاش کرد تو شیطون بلا پاهاتو بسته بودی نتونست تشخیص بده.  گفت بعد از عید بیاد دیگه. اما بازم من با مامان مرضیه کلی تا اون موقع چیزهای خوشکل واست خریده بودیم. وای عزیزم چند دست لباسهای خوشگل نوزادی. جوراب .پاپوش.شیشه وپستونک.پتو..و.........هر روز میاوردمشون نگاهشون میکردم کلی ذوق میکردم دیگه دوست داشتم زودی بیایی اینارو تنت کن...
21 ارديبهشت 1391

اولین دیدار

سلام گل زندگی میخوام واست از روزی بگم که دیدمت واسه اولین بار. روزها را به آرامی میگذراندم صبح ها به سر کار میرفتم و عصر ها کسل و خواب آلود بودم. اما خوشحال از این احوال .چون داشتم به آرزوم میرسیدم. خلاصه حدود 12-13 هفته ات بود که خانم دکتر جامعی گفت :اگر مایل به انجام آزمایش fmfهستید(سلامتی جنین)الان وقتشه.ما هم برای اطمینان از سلامتی تو خواستار انجام  ان شدیم.در این آزمایش باید یک تست خون از من گرفته میشد و یک سونو مخصوص که جواب هر دو به آلمان فرستاده میشد . برای سونورفتم پیش دکتر ادیب را به من پیشنهاد داد.رفتیم با بابا امیراونجا. من رفتم داخل مطب و روی تخت خوابیدم. و دکتر ادیب با روی خوش استقبال کرد.وشروع کرد به سونو ومن...
20 ارديبهشت 1391