روز موعود
سلام عشق مامان گلم میخوام واست بگم از روزی که بهترین روز عمرم بوده وخواهد بود. شنبه 27 تیر 1388 بود.من و بابا امیر رفته بودیم و مامانی ازمایش داده بود پرونده هم اماده شده بود وبهمون گفته بودن فردا ساعت 8 صبح بیاید. فردا یکشنبه 28 تیر بود من تاصبح که نخوابیدم هم خوشحال بودم هم استرس داشتم. صبح باباامیر و مامان مرضیه و مامان هاجر رفتیم بیمارستان دنا. اونجا من لباسامو عوض کردم وکارهای اولیه انجام شد بعد منو بردن اتاق عمل.من تا حالا اتاق عمل ندیده بودم اما نمیترسیدم.خانم دکترجامعی با همون لبخند همیشگی اومد وگفت میترسی گفتم نه.اما استرس دارم.گفت اصلانت...
نویسنده :
sahar
0:02


